خرید بک لینک

همگان به جست و جوي خانه مي گردند
من کوچه ي خلوتي را مي خواهم
بي انتهااااااا براي رفتن
بي واژه براي سرودن
و آسماني براي پرواز کردن
عاااااااشقانه اوج گرفتن
رهااااااا شدن.........................

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 14:50

اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادهست خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتادهست به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست بند بر پای تحمل چه کند گر نکند انگبین است که در

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 15:09

از در درآ درآ که دلم بی قرار توستگلزار من شکفته ی ابر بهار توستای روشنایی سحر ای لطف صبحدمبیدار چشم شب همه در انتظار توستپنهان نمی شوی که تویی نور آفتابدر پرده ای و ماه همان پرده دار توستدر پرده تیغ آتش خورشید کی شود؟در این کبود سرد شکاف از شرار توستاجر شکیب دشت بر ایام سرد دیگل خند و خنده های بلند

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

تو ای کدامین بهاربا کدام قافله آمدیکه عطر تنت راکویر بی بارانسینه گشوده است.... *** ...ی ایل آفتاب...آه ای لبخند مذاب....نامت را سواران دشت بی آوازبه یغما می برندبا طعم تنت که « سپید »با شعر چشمت که« سیاه »هنوز تا صبح....تا تو....هزار قبیله ی بی لیلیفاصله است.... ***هنوز خٌنکای سٌکر آور تنتدیوان

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

گاهی آنقدر واقعیت داری که پیشانی ام به یک تکه ابر سجده می برد به یک درخت خیره می شوم از سنگ ها توقع دارم مهربانی را باران بر کتفم می بارد دست هایم هوا را در آغوش می گیرد شادی پایین تر از این مرتبه است که بگویم چقدر.... گاهی آن قدر واقعیت داری که من صدای فروریختن شانه های سنگی شیطان را می شنوم و تعجب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

برگ پاییزم، ز چشم باغبان افتاده امخوار در جولانـْگه ِ باد خزان افتاده اماشک ابرم کاینچنین بر خاک ره غلتیده امواژگون بختم، ز چشم آسمان افتاده امقطره ای بر خامه ی تقدیر بودم - رو سیاه -بر سپیدی های اوراق زمان افتاده امجای پای رهرو ِ عشقم، مرا نشناخت کسبر جبین خاک بی نام و نشان افتاده امروزگاری شمع بود

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

از تمام رمز و راز های عشقجز همین سه حرف سادهجز همین سه حرف ساده ی میان تهی چیز دیگری سرم نمی شودمن سرم نمی شودولی...راستی...دلمکه می شود.......

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

چشم هایم دچار تشویشند ، نوری از هیچ سو نمیبینم جز تصاویر تار پشت سرم ، چیزی از روبرو نمیبینم در من این ازدحام و همهمه چیست؟ تو بگو که رفیق من بودی من کسی را در این جهان شلوغ ، مثل تو راستگو نمی بینم اشک هایم تمام شد، حالا ، تو بیا گریه کن که من دیگر ردّی از بغض های نشکسته ، در مسیر گلو نمی بی

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با او رطل گران توان زد بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد قد خمیده ی ما سهلت نماید اما بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی جام می

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

جای قاب های خالی را

بر دیوار کهنه

هیچ قابی پُر نمی کند

مگر به همان اندازه باشد

جای خالی تو را

بر دیوار این دل

هیچ یاری پُر نمی کند

چون کسی به اندازۀ تو نیست.......

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگاگر حقیقت است بیا من شکسته ام بی سنگمرا تو ساده بکش با تمام سادگی امو تلخ و تلخ و تکیده ولی کمی پر رنگمرا به رنگ روشن صد التماس تیره بکشکنار کوچه ی بن بست و خالی از آهنگاگر تو معنی پرپر زدن ندانستیپرنده ای بکش و یک قفس ولی دل تنگقرار هر دوی ما بر مدار ماندن بودب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

لبخند تو برآمدن آفتاب رادر پهنه ي طلايي دريااز مهر مي ستود.... در چشم من وليكنلبخند تو برآمدن آفتاب بود.......

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

صفحه بندی